محمد يار بن عرب قطغان

193

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

سمع اوزبك خان رسيد ، بىتوقف او را يراغ قل « 1 » كرده ، در قلعهء اخسى متحصن گرديد . و هزاره محمد سلطان را به همراهى برادرش پير محمد سلطان به جانب توكل سلطان روان ساخت و خود برج و بارهء قلعهء اخسى را مضبوط و مستحكم گردانيده ، لواى قلعه‌دارى برافراشت . و توكل سلطان به اتفاق ساير سلاطين قزاق « 2 » عهدوپيمان در ميان آورده ، سوگند به كلام ملك علام خورد كه تا آخر حيات به هزاره سلطان موافق بوده ، اصلا مخالفت ننمايد و به هيچ‌يك از توابع او ضرر و زحمت نرساند و ديگر از مملكت تركستان و ماوراء النهر هر ولايتى « 3 » مسخر گردد ، برابر تقسيم نمايد . القصه ، چون عبد المؤمن خان در ولايت زامين « 4 » به تاريخ ماه ذى قعده هزار و شش بود كه درجهء شهادت يافت و توكل سلطان از دشت قبچاق با لشكر قزاق متوجه تاشكند ( 109 ب ) گشته ، در اثناى راه بنابرحسب « 5 » سلطنت و دوستى جاه ، گمراه گرديد و هزاره محمد سلطان را به همراهى برادرش به قتل رسانيد . ذكر پير محمد سلطان بن اوزبك سلطان بن رستم سلطان بن جانى بيگ سلطان بن خوجوغم سلطان بن خان بزرگ ابو الخير خان و او از دختر دين محمد سلطان بن پير محمد خان بلخى متولد شده بود و در زمان عزيمت عبد المؤمن خان به محاصرهء اخسى و اندجان ، پدرش اوزبك خان او را نيز به جانب توكل سلطان فرستاد . بعد از آنكه عبد المؤمن خان جام شهادت دركشيد ، توكل سلطان خود را پادشاه بالاستقلال تمام بلاد ماوراء النهر و تركستان پنداشته ، بىتوقف و اهمال قاصد استيصال نهال اقبال آن شاهزادهء نيكوخصال گرديد و به همراهى برادر كلانش هزاره سلطان به درجهء شهادت رسانيد . و اين واقعه در اوايل ماه ذى حجهء سنهء هزار و شش روى نمود .

--> ( 1 ) . س : قتل . ( 2 ) . س : « قزاق » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد . ( 3 ) . س : « هر ولايتى » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 4 ) . س : زمن . ( 5 ) . س : بناحيت